تفوق نگاه امنیتی به توسعه
گفتوگو با پویا جبلعاملی درباره مصائب مرزنشین بودن

مسعود پزشکیان در جریان سفر به شهرستان زابل از روستای کلوخی بازدید کرد. او سالها پیش دوران خدمت سربازی خود را در این روستا سپری کرده بود. آقای پزشکیان در حالی که بهشدت متاثر شده بود گفت: «برای من بهعنوان یک ایرانی و مسئول کشور، پذیرش وضعیت زابل و سیستان و بلوچستان قابل قبول نیست. این وضعیت، به هر شکلی که شده، باید اصلاح شود.» آنچه آقای پزشکیان مطرح کرد، یکی از مهمترین پرسشهای اقتصاددانان است. اینکه مناطق مرزی و مناطق محروم با چه سیاستهایی میتوانند از دام توسعهنیافتگی نجات پیدا کنند. اقتصاددانان معتقدند یکی از دلایلی که باعث دور ماندن استانهای مرزی از فرآیند توسعه میشود این است که دولتها مسیر تجارت آزاد را میبندند. مردم سیستان و بلوچستان اهل تجارت هستند اما به دلایل زیاد در حال حاضر با محدودیتهای تجاری مواجهند. پویا جبلعاملی میگوید اگر دولت میخواهد مناطق مرزنشین در مسیر توسعه قرار گیرند، باید تجارت را آزاد بگذارد. ایران با 15 کشور مرز مشترک دارد و شبکه گستردهای از مبادلات میان تجار خردهپای ایرانی و تجار کشورهای همسایه در جریان است اما هرچه زمان گذشته، تجارت آزاد محدودتر شده و قاچاق رونق بیشتری یافته است. سردبیر روزنامه دنیای اقتصاد در این زمینه بیشتر توضیح میدهد.
♦♦♦
سفر آقای پزشکیان به سیستان و بلوچستان یادآوری تلخی را برای ما ایرانیها به همراه داشت، اینکه شهرهای مرزیمان در چه وضعیت اسفباری به سر میبرند؛ با این تفاوت که رئیسجمهور در سفرشان به سیستان گفتند سیستان و بلوچستان به این شکل نباید باشد و اصلاح شود؛ در صورتی که ما شهرهای مرزی دیگری هم داریم که دچار این وضعیت هستند. در همین راستا اینطور شروع کنیم که موانع توسعهیافتگی شهرهای مرزی ایران چیست؟
وضعیتی که در کشور ما وجود دارد یعنی توسعهیافتگی نامتقارن، در حالی است که مناطقی که توسعه پیدا کردهاند نیز در مقایسه با کشورهای توسعهیافته از سطوح پایینتری برخوردارند. اصولاً نوعی تمرکزگرایی در کشور ما وجود دارد و همیشه مناطق مرکزی شرایط بهتری از مناطق پیرامونی دارند. حتی در شهرها هم همین شرایط حاکم است و بخشهای مرکزی شهرها امکانات بیشتری از مناطق پیرامونی آن دارند. این در حالی است که وقتی به کشورهای توسعهیافته نگاه میکنیم، میبینیم، هر منطقهای از این کشورها با وجود تفاوتهایی که در اقلیم و منابع دارند، اختلاف بینشان آنقدرها محسوس نیست. به این معنی که در توزیع صنایع و کارخانهها تعادل وجود دارد. مثلاً اگر در منطقهای صنایع سنگین تعبیه شده، در منطقه دیگر خدمات الکترونیکی وجود دارد. یا برای نمونه کشور انگلستان، زمانی که شخصاً در آنجا زندگی میکردم، شرکت آب در یک منطقه قرار داشت و شرکت مخابرات در منطقهای دیگر. نکته جالب اینکه هیچکدام از این شرکتها در لندن مستقر نبودند. بنابراین تصویری که شما در این کشورها میبینید این است که مناطق مختلف با مسئله توسعهیافتگی درگیر هستند و تفاوتی نمیکند که کجای این کشور باشید. در هر منطقهای که حضور داشته باشید میتوانید از سطح خدمات خوبی برخوردار شوید و از نظر سلامت، آموزش، اینترنت و... در رفاه نسبی زندگی کنید. و اینگونه نیست که منطقهای در مرز، امکانات کمتری از مناطق مرکزی داشته باشد. اما در کشور ما، شاید هم بگوییم اغلب کشورهای در حال توسعه، یکی از مشکلات اصلی، توجه به مرکز و فراموشی حاشیههاست. یکی از نکاتی که باعث عقبماندگی و به حاشیه راندن استانهای مرزی میشود این است که مقدار سطح توسعه و رشدی که در کشور به وجود میآید هم برآمده از یک استراتژی و نگاه دولتی است. مثلاً توسعهیافتگی در اروپا، آنچه در قرن نوزدهم رخ داد مبتنی بر بازارمحوری و اقتصاد آزاد است که باعث میشود مناطق مختلف مزیتهای نسبیشان را به فعالان اقتصادی نشان دهند و بعد بر مبنای این مزیتهای نسبی است که این مناطق رشد پیدا میکنند.
در این زمینه دو پرسش مطرح است، یکی اینکه مرزها در اقتصاد کشورها چه اهمیتی دارند و دیگر اینکه اگر مهم هستند، چرا استانهای مرزی پیشرفت نمیکنند؟ بهطور مشخص، سیستان و بلوچستان که سالهاست به چالشی جدی بدل شده است.
همانطور که اشاره کردید، مناطق مرزی از ابعاد مختلف امنیتی، اجتماعی، اقتصادی، ارتباطی، سیاسی و فرهنگی دارای اهمیت هستند. در حالت کلی، اهمیت و نقش مناطق مرزی را از چند جنبه میتوان بررسی کرد؛ از یک جنبه، مرز مشخصکننده محدوده حاکمیت دولت بر مناطق تحت نفوذ است و قلمرویی را تعیین میکند که حکومت میتواند در آنجا قوانین خود را به اجرا بگذارد. از این نظر، مهمترین کارکرد مرز، ایجاد مانع و عامل بازدارنده از نفوذ و رسوخ سایر کشورهاست. به علت نزدیکی به کشورهای دیگر، مناطق مرزی همواره در معرض تهدیدات خارجی قرار دارند و بنابراین لازم است برای برقراری امنیت و جلوگیری از حملات احتمالی، نیروهای نظامی و انتظامی در اینگونه مناطق تقویت شوند. به همین دلیل، عمده مناطق مرزی، مناطق نظامی نیز هستند. از جنبه دیگر، منطقه مرزی را میتوان به صورت یک منطقه اقتصادی تعریف کرد که مردمان آن، فراتر از خطوط مرزی و در تعامل با کشورهای همسایه، به فعالیتهای اقتصادی مشغول هستند. با توجه به این دیدگاه، نقش مرز از یک مانع به یک پل ارتباطی تبدیل میشود. امروزه در بیشتر کشورهای جهان مناطق مرزی کارکرد خود را به منزله یک مانع از دست داده و بر تعاملات و همکاریهای اقتصادی بینالمللی متمرکز شدهاند. اما در ایران که بیشترین تمرکز در پایتخت است، شهرها و مناطق مرزی از نظر دور ماندهاند. مطالعات نشان میدهند که شکاف توسعهیافتگی معناداری میان استانهای کشور وجود دارد. اتفاقاً در همین استانهای بسیار محروم است که بالاترین نرخ بیکاری و کمترین نرخ سرمایهگذاری وجود دارد. وقتی سرمایهگذاری صورت نگیرد، اقتصاد به حرکت درنمیآید و وقتی اقتصاد تحرک نداشته باشد، اشتغال به وجود نمیآید و بیکاری هم باعث بروز مشکلات مختلف اجتماعی میشود. بهطور مثال گرایش افراد به قاچاق سوخت و کالا میتواند ناشی از توسعه نامتوازن و نابرابری فرصتها در استانهای مرزی باشد.
آقای پزشکیان در سفری که اخیراً به مناطق سیستان و بلوچستان داشت، گفت: برای من بهعنوان یک ایرانی و مسئول کشور، پذیرش وضعیت زابل و سیستان و بلوچستان قابلقبول نیست. این وضعیت، به هر شکلی که شده، باید اصلاح شود. به نظر شما راه اصلاح این وضعیت در مناطق مرزی چیست؟
شاید یکی از دلایلی که برخی مرزهای ایران اینچنین محروم ماندهاند، به ملاحظات امنیتی بازگردد. یک نگاه این است که حکومتها در کشور ما همواره از اینکه حاشیه مرزها توسعه پیدا کنند، پرهیز داشتهاند. حتی سیگنالهایی به بخش خصوصی داده میشود، که مرزها جای مطمئنی برای سرمایهگذاری نیستند چون آن سوی مرزهای ما مناقشاتی وجود دارد و در مرزهای ما نیروهای نظامی و انتظامی مستقر هستند و باید مراقب آرامش و امنیت کشور باشیم. بنابراین اصولاً اقتصاد مرزی ما و اقتصاد برونمرزی ما در تعامل با کشورهای منطقه مانند عراق، کردستان عراق، افغانستان و پاکستان، در دست تجار و فعالان اقتصادی نیست و در نتیجه فرصت و مجالی برای سرمایهگذاری در استانهای مرزی بهویژه مرزهای پرچالش ایران به وجود نمیآید. اینها عوامل اصلی و اساسی در تداوم وضع موجود است. به هر شکل در مورد بحث سیستان و بلوچستان و مکران، سیستان و بلوچستان نسبت به بقیه مناطق مرزی تفاوت دارد. درست است که باید به همه مناطق نگاه کرد و استراتژیهای توسعهای مناطق را در همهجای ایران پیگیری کرد، اما سیستان و بلوچستان فقیرترین استان ماست که در عین حال که منابع، یعنی مزیتهایی که به واسطه دریای عمان و دسترسیاش به آبهای آزاد دارد مزیت بسیار بالایی است، از این مزیتها استفاده نشده و مردم آنجا از سطح رفاه برخوردار نیستند و شاید بتوان گفت از ابتداییترین نیازها و ضروریات زندگی محروم هستند. وقتی در منطقهای اقتصاد به درستی کار نکند، مسائل اجتماعی هم به وجود میآید که تشدید این مسائل باعث میشود مسائل امنیتی هم در آنجا افزایش پیدا کند. این در حالی است که اگر این استان رشد و توسعه پیدا کند، مسائل امنیتی به حداقل میرسند. یکی از حسرتهای ما این است که اختلاف فاحشی بین پایین و بالای خلیجفارس و دریای عمان مشاهده میکنیم، شاید این نگاه جدیدی که اکنون در دولت جدید به وجود آمده بتواند کمک کند که این اختلاف کمتر شود و این حسرت برای ما ایرانیها به پایان برسد. چرا که با وجود مزیتها و ظرفیتهای بسیار زیاد مناطق مرزی، این مناطق در ایران معمولاً مناطق محرومی هستند. آمار و اطلاعات مربوط به شاخصهای کلان اقتصادی نشان میدهند که استانهای مرزی در مقایسه با استانهای مرکزی، عملاً کمتر توسعه پیدا کردهاند. بافت نامناسب شهری، زیرساختهای ضعیف، جادههای مواصلاتی نامناسب، سطح پایین درآمد اکثریت مردم، کمبود امکانات آموزشی و بهداشتی و... باعث شده است که سطح رفاه مردم این مناطق پایینتر از مناطق صنعتی و مرکزی کشور باشد. این موضوع در کنار نبود زیرساختهای صنعتی و عدم اشتغال پایدار، میتواند مهمترین دلیل گرایش مردم به انجام فعالیتهای غیررسمی از قبیل کولبری و قاچاق (کالا و سوخت) در مناطق مرزی باشد. این در حالی است که مناطق و شهرهای مرزی با فراهم کردن مواد اولیه وارداتی برای مراکز تولیدی و همچنین ایجاد دریچه برای صادرات محصولات داخلی، مناطقی استراتژیک در فرآیند توسعه کشور بهشمار میروند. امروزه تجارت بینالملل در بسیاری از اقتصادهای نوظهور، بهعنوان پیشران توسعه اقتصادی در نظر گرفته شده و شواهد تجربی نشان میدهند که توسعه شهرهای مرزی به رشد پایدار و توسعه اقتصادی این کشورها کمک بسیار زیادی کرده است. در ایران عمدتاً از جنبه اول (یعنی عامل بازدارندگی از سایر کشورها) به مناطق مرزی نگاه شده است، اما برای توسعه اقتصادی کشور، لازم است از این پس از منظر دوم (یعنی پل ارتباطی) نیز به مناطق مزبور نگریسته شود. البته نگاه توسعهای به مناطق مرزی چند سال است که در ادبیات کلامی سیاستگذاران و قانونگذاران مشاهده میشود، اما از جنبه عملی، اقدامی در این زمینه انجام نگرفته است.
با همه این مصداقهایی که اشاره کردید، چه راهی برای اصلاح این وضعیت وجود دارد؟ چه باید کرد؟
ببینید من فکر میکنم اولین نکتهای که بهخصوص در مناطق مرزی چه در غرب و شرق وجود دارد، این است که تجارت هم آزاد و هم تسهیل شود. مردم این مناطق باید بتوانند تجارت را به شکل قانونی توسعه و گسترش دهند و این مناطق، به مراکزی تبدیل شوند برای اینکه کالا به صورت قانونی وارد و خارج شود. اگر دولت بتواند موانع تجارت آزاد را در این مناطق بردارد و باعث شود تجارت گستردهتر شود و ما بتوانیم حجم تجارت خودمان را در فاصله زمانی کوتاه چند برابر کنیم، این بزرگترین کمک به مردم این منطقه است.
در سالهای گذشته به دلیل تحریمها و تشدید مسائل امنیتی، تجارت آزاد در مناطق مرزی بهشدت محدود شده و مردم این مناطق به سمت تجارت غیررسمی سوق داده شدند. این در حالی است که ساکنان بومی این مناطق سالهای طولانی سابقه تجارت دارند و مردمان تاجری به حساب میآیند و سوق دادن آنها به سمت قاچاق سوخت و قاچاق کالا، ظلم به آنهاست. اغلب شهرهای مرزی با محدودیت منابع آب مواجهاند و از سوی دیگر امکانات مواصلاتی و امکانات متعددی را که استانهای توسعهیافته به آن نیاز دارند، ندارند اما مردمان مرزنشین، امکانات و ظرفیتهای محدود خود را به مزیت تبدیل کردهاند و از آن بهره بردهاند. اگر دولت چهاردهم بتواند تجارت را در این مناطق آزاد کند، هم به مردم این مناطق و هم به اقتصاد کشور کمک میکند. این مناطق حتی ظرفیت بالایی در جذب توریست دارند و میتوانند با این مزیت، اقتصاد پررونقی ایجاد کنند. بنابراین دولت اگر ملاحظات امنیتی دارد و نمیخواهد یا نمیتواند در این مناطق کارخانه و نیروگاه احداث کند، میتواند موانع تجارت را بردارد.
در چند دهه گذشته چنین اتفاقی نیفتاده و ممکن است باز هم چنین اتفاقی رخ ندهد.
بله، متاسفانه این احتمال خیلی کمرنگ است. اما شاید 20 سال پیش قابل تصور نبود که استاندار اهل سنت داشته باشیم اما در حال حاضر معاون رئیسجمهور هم اهل سنت است که این اتفاق در گذشته قابل تصور نبود. این واقعیت را باید مدنظر داشته باشیم که مشکل مناطق مرزی کشور را نمیتوانیم جدای از مشکلات اصلی و اساسی کشور حل کنیم. مشکل اصلی امروز ما، اقتصادی است که در سیاستهای بینالمللی غلط انباشته چند دهه گذشته، عملاً گروگان گرفته شده و به محاق رفته است. امروز مشکل اصلی ما تحریم و ستیزهای روزافزون با قدرتهای منطقهای و جهانی است. باید بتوانیم ابتدا این مشکلات را با منطقه و کشورهای اثرگذار حل کنیم. اگر شرایط کلی اقتصاد کلان ایران تغییر پیدا نکند، اینکه تنها به این مسئله فکر کنیم و شعار دهیم که میخواهیم مسیر را تغییر دهیم کافی نیست. بنابراین بدون تغییر اصولی هیچ کار بزرگی انجام نخواهد شد. با این وصف، مناطق مرزی و نحوه کارکرد آنها، عامل کلیدی در رشد و توسعه اقتصاد به شمار میرود. این مناطق هم میتوانند مانعی در برابر توسعه و یکپارچگی نواحی مرزی باشند و هم به منزله پلی ارتباطی، زمینه روابط اقتصادی و اجتماعی دو طرف مرز را فراهم کنند. عملکرد در هر کدام از نقشها، به تصمیم سیاستگذار و قانونگذار بستگی دارد. بنابراین فکر میکنم این نگاه باید همراه با نگاه دیگری باشد که بخواهد انقلابی در اقتصاد کلان و ملی کشور ما از طریق مسائل کاهش تحریمها و افزایش تجارت و رابطه بانکی ایجاد شود تا بتواند سرمایهگذاران را به حضور در ایران تشویق کند و آنها را برای سالهای طولانی نگه دارد. زیرا به هر شکل اگر قصد بر این باشد که مکانهای مرزی بهخصوص مناطقی مانند سیستان و مکران توسعه پیدا کنند، به توسعه نیازمند هستیم. این در حالی است که کشور ما سرمایه داخلی قابل توجه ندارد. این موضوع امری اجتنابناپذیر است که هر کشوری برای توسعهیافتگی به سرمایه خارجی نیاز دارد و بدون حلوفصل مسائل با جهان بیرون، نمیتوان سرمایه جذب کرد.