خشم شب
دونالد ترامپ جهان را به کدامسو میبرد؟
آینده جهان با دونالد ترامپ قابل پیشبینی نیست؛ رئیسجمهور منتخب آمریکا که 20 ژانویه (یکم بهمنماه) فعالیت خود را بهعنوان چهل و هفتمین رئیسجمهور ایالاتمتحده آغاز میکند، به همان اندازه که شخصیت مجهول و مبهمی دارد، سیاستهای غیرقابل پیشبینی زیادی را هم در ذهن میپروراند. بازگشت دونالد ترامپ به ریاستجمهوری، بحثهای زیادی را در مورد برنامههای او برای جهان به راه انداخته است. انتظار میرود سیاستهای او بر گسترش نفوذ آمریکا، تغییر شکل پویایی قدرت جهانی و اولویت دادن به منافع ملی آمریکا متمرکز باشد. ترامپ به گسترش مالکیتهای سرزمینی ایالاتمتحده از جمله ایدههای عجیب و غریب و البته بحثبرانگیز الحاق کانادا بهعنوان پنجاه و یکمین ایالت ایالاتمتحده و خرید گرینلند از دانمارک علاقه زیادی دارد. این دو پیشنهاد، بخشی از استراتژی گستردهتر او برای تقویت امنیت ملی و قدرت اقتصادی آمریکا بهشمار میرود. علاوه بر این، ترامپ قصد دارد برای جلوگیری از مهاجرت غیرقانونی و قاچاق مواد مخدر، بر کالاهای واردشده از مکزیک و کانادا به آمریکا تعرفه وضع کند. این استراتژی نشان از آن دارد که سیاست خارجی ترامپ همچنان بر رویکرد «اول آمریکا» استوار شده و تاکید خواهد کرد. این سیاست، نوعی شعار اختصاصی در گفتمان سیاسی دولت ایالاتمتحده بهشمار میرود که سعی در تثبیت حمایتگرایی، عدم مداخله و خروج از حاشیههای بینالمللی دارد. این شعار را نخستینبار، وودرو ویلسون، رئیسجمهور دموکرات آمریکا در سال 1915 برای توجیه عدم مداخله آمریکا در جنگ جهانی اول مطرح کرد و پس از آن، دامنه شعار به دیگر دولتها نیز تسری یافت. بر مبنای این استراتژی، هدف دونالد ترامپ نیز، کاهش دخالت ایالاتمتحده در نهادهای بینالمللی و تمرکز بر توافقات دوجانبه است که به نفع منافع این کشور خواهد بود. همچنین انتظار میرود دولت او موضع سختی علیه چین اتخاذ کند و پتانسیلهای رقابتی را برای پویایی جذب قدرت جهانی در آمریکا مدنظر قرار دهد. تعاملات ترامپ با سایر کشورها نیز بر اساس شعارهای قاطعانه و بحثبرانگیز همیشگی او شکل خواهد گرفت. او استفاده از فشارهای اقتصادی یا مداخله نظامی را برای دستیابی به اهدافی مانند بازپسگیری کنترل کانال پاناما و تامین امنیت گرینلند، پیشنهاد کرده و به نظر میرسد در مسیر اجرایی کردن این پیشنهادها قدم بردارد. از سوی دیگر، خاورمیانه هم با آغاز به کار ترامپ، وضعیت خاصی را پشت سر خواهد گذاشت. یکی از اصلیترین انتظارها برای خاورمیانه در دوره زمامداری دونالد ترامپ، احیای توافق ابراهیم و بسط آن به عربستان سعودی است. توافق ابراهیم، بیانیه مشترک اسرائیل، امارات متحده عربی و ایالاتمتحده آمریکا بود که در سال 2020 منعقد شد. از این توافق برای اشاره کلی به توافقنامههای صلح اسرائیل و امارات متحده عربی و توافقنامه عادیسازی روابط بحرین-اسرائیل نیز استفاده شده است. دولت ترامپ بر کاهش حضور نظامی آمریکا و در عین حال تقویت مشارکتهای اقتصادی برای افزایش ثبات تمرکز خواهد کرد. در راستای همین سیاست، ترامپ بر اهمیت تضمین آتشبس در غزه و رسیدگی به درگیریهای جاری در منطقه تاکید کرده است. با همه این رویکردها، به نظر میرسد باز هم شاهد شگفتیهای تازهای از سوی ترامپ و دولتمردانش طی مدت زمان حضورش در کاخ سفید خواهیم بود. شگفتیهایی که هر لحظه، حوادث تازهای را در عرصه بینالملل رقم خواهد زد.
گاهی به میخ؛ گاهی به نعل
مبارزات انتخاباتی دونالد ترامپ همواره با شعارهای جالب و وعدههای جسورانه همراه بوده است. او برای کمپین انتخاباتیاش در سال 2016، شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» را انتخاب کرد که بهعنوان یک جمله نمادین، دیدگاههایش برای بازگرداندن قدرت اقتصادی و سیاسی این کشور را به همگان گوشزد میکرد. او در سال 2024 نیز دوباره همان شعار را احیا کرد تا بازگشت به پیام اصلی خود برای جوانسازی ملی را دوباره احیا کند. وعدههای انتخاباتی ترامپ همواره بر موضوعاتی مانند مهاجرت، تجارت و امنیت ملی تمرکز داشته که تحولات عمیقی حول محور آنها شکل گرفته است. او متعهد شده بزرگترین عملیات اخراج داخلی در تاریخ آمریکا را انجام دهد، دیوار مرزی بسازد و سیاستهای سختگیرانهتری را در قبال مهاجران به اجرا درآورد. برنامههای جامع او به حوزههای سیاسی و اجتماعی خلاصه نمیشود. او وعده داده که کاهش مالیات را به مرحله اجرا درآورد و پیرو آن، میزان مالیات کسبوکارها را برای شرکتهای تولیدی کاهش دهد و مالیات بر پرداخت اضافهکاری و انعام را هم به کلی حذف کند. از سوی دیگر، دونالد ترامپ برنامههای ویژهای نیز در حوزه سیاست خارجی دارد. او با تدوین الگوی «اول آمریکا» تلاش میکند منافع ایالاتمتحده را در اولویت قرار دهد و دخالت در درگیریهای بینالمللی را تا حد ممکن کمتر کند. این رویکرد او زمانی شفاف و مشخص میشود که تلاش کند از قدرت اقتصادی و نظامی ایالاتمتحده برای دستیابی به نتایج مطلوب به نفع کشورش استفاده کند و در روابط بینالملل نگاهی مبادلهای در پیش گیرد. رئیسجمهور منتخب آمریکا در این زمینه نیز سه وعده اساسی داده است: تعرفههای بیشتری بر کالاهای چینی اعمال کند؛ درباره قراردادهای تجاری با مکزیک و کانادا به مذاکره بپردازد و در نهایت، محدودیتهای سرمایهگذاری چین در فناوری ایالاتمتحده را گسترش دهد. او همچنین بر اهمیت تقویت اتحاد با کشورهای منطقه هند و اقیانوس آرام، بهویژه هند و ژاپن، برای مقابله با نفوذ فزاینده چین تاکید کرده است. موضع ترامپ در قبال تنشهای منطقهای و بینالمللی نیز بسیار پیچیده و غیرقابل پیشبینی است. در یک سو، او تمایل خود را برای کاهش دخالت ایالاتمتحده در مناقشات خارجی و اجتناب از جنگهای جدید ابراز کرده و حتی پا را فراتر گذاشته و از دولتهای پیشین به دلیل سیاستهای مداخلهجویانه انتقاد کرده و قول داده صلح را از طریق اعمال قدرت در اولویت قرار دهد. اما در سوی دیگر، سخنرانیهای تهاجمی و اقدامات ناگهانی او، مخاطبان و تحلیلگران را به این نتیجه میرساند که رئیسجمهور منتخب ایالاتمتحده همچنان نگاهی جدی به رویکردهای تهاجمی دارد. او تهدید کرده که کانال پاناما و گرینلند را به خاک آمریکا الحاق خواهد کرد. سخنرانیهای توسعهطلبانه او نیز متحدان و همسایگان آمریکا را نگران کرده است. به اعتقاد تحلیلگران، سیاستهای دولت ترامپ غیرقابل پیشبینی خواهد بود و گرایشهایی از انزواطلبی و مداخلهگری را در دستور کار قرار خواهد داد. این رویکرد دوگانه، باعث ایجاد تردید در مورد کاهش یا افزایش تنشهای منطقهای و بینالمللی میشود.
بندبازی بین دو ساختمان بلند
سیاستهای بینالمللی دونالد ترامپ گاهی به اندازهای عمیق و قابل اعتناست که چشمانداز روشنی را پیشروی سیاستمداران و تحلیلگران قرار میدهد. در مقابل، این سیاستها گاهی به اندازهای متزلزل و غیرقابل پیشبینی میشوند که کارشناسان از آن بهعنوان «راه رفتن روی طناب کشیدهشده میان دو ساختمان بلند» یاد میکنند. ترامپ در کارزار انتخاباتی اخیر خود، به صورت مستمر از دولتهای قبلی به دلیل سیاستهای مداخلهجویانه آنها بهویژه در خاورمیانه انتقاد کرد. او استدلال میکند که این مداخلهها باعث بروز درگیریهای غیرضروری شده و موجب از بین رفتن منابع آمریکا شده است. ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی سالهای 2016 و 2020 وعده داد که از شروع جنگهای جدید اجتناب میکند و نیروهای آمریکایی را به خانه بازمیگرداند. این وعدهها با استقبال بسیاری از آمریکاییهایی که از درگیریهای طولانیمدت نظامی خسته شدهاند، روبهرو شد. با این حال، اقدامات ترامپ در نخستین دوره ریاستجمهوری با سخنرانیهایی که درونمایه دوری از مداخلهگری به خود گرفته بود، سازگار نبود. او با صدور دستور ترور شهید قاسم سلیمانی طی ژانویه 2020، شعلههای افزایش تنشهای نظامی آمریکا با ایران را روشن کرد. علاوه بر این، دولت ترامپ هزینههای نظامی را افزایش داد و تعداد بیشتری از حملات هواپیماهای بدون سرنشین را برنامهریزی کرد. چنین اقداماتی نشان میدهد درست است که ترامپ ترجیح میدهد از بروز و ورود به جنگهای بزرگ اجتناب کند، اما در صورت لزوم، با استفاده از نیروهای نظامی موافقت خواهد کرد. کارشناسان برجسته بینالمللی نیز دیدگاههای متفاوتی در مورد سیاست خارجی ترامپ ارائه کردهاند. برخی استدلال میکنند رویکرد او در درجه اول ناشی از تمایل به فرافکنی قدرت و مذاکره از موضع قدرت است. به گفته رابرت سی اوبراین، مشاور سابق امنیت ملی ایالاتمتحده، درست است که ترامپ «دکترین صلح از طریق قدرت» را با جدیت دنبال میکند، اما هدف اساسی او، بازدارندگی دشمنان با استفاده از این دکترین خواهد بود. بر اساس استدلال اوبراین، این رویکرد برداشتی را برای دیگر کشورهای جهان ایجاد میکند که ایالاتمتحده آماده دفاع از منافع خود است و همین موضوع سبب میشود احتمال درگیری میان این کشور و کشورهای دیگر تا حد بسیار زیادی کاهش یابد. از سوی دیگر، منتقدانی مانند فیونا هیل، یکی از مسئولان سابق شورای امنیت ملی آمریکا، هشدار دادهاند که رفتار غیرقابل پیشبینی و لفاظیهای تهاجمی ترامپ میتواند ناخواسته به درگیری منجر شود. هیل به تهدیدهای ترامپ برای تصرف کانال پاناما و گرینلند بهعنوان نمونهای از تمایلات توسعهطلبانه او اشاره میکند: «اظهاراتی از این دست که در بسیاری موارد از سوی مخاطبان بهعنوان توهین تلقی میشود، حس عدم اطمینان و واکنش سایر کشورها را به دنبال خواهد داشت که این واکنشها بهطور طبیعی سخت و خشن خواهند بود.» مرز موجود میان انزواگرایی و مداخلهگرایی در سیاست خارجی دونالد ترامپ بسیار باریک است. از یکسو، او به دنبال کاهش دخالت ایالاتمتحده در درگیریهای بینالمللی و اولویت دادن به مسائل داخلی بوده که در تلاشهایش برای خروج نیروها از افغانستان و سوریه مشهود است؛ و از سوی دیگر، دولت او در مورد موضوعاتی مانند تجارت با چین و اتحاد نظامی با ناتو موضعی سختگیرانه در پیش گرفته که در عرف بینالملل کمی عجیب به نظر میرسد. این اقدامات حاکی از آن است که ترامپ تمایل دارد برای حفظ منافع آمریکا وارد تقابل اقتصادی و دیپلماتیک شود. بنابراین، سیاست خارجی ترامپ بر استفاده از قدرت اقتصادی و نظامی برای رسیدن به اهدافش تاکید دارد. او تعرفههایی را بر کالاهای چینی اعمال خواهد کرد، در مورد قراردادهای تجاری با مکزیک و کانادا مذاکره مجدد انجام خواهد داد و محدودیتهای سرمایهگذاری چین در فناوری ایالاتمتحده را گسترش میدهد. این اقدامات برای محافظت از صنایع آمریکایی و مقابله با نفوذ فزاینده چین طراحی شده که عملی هم به نظر میرسند. از نظر قدرت نظامی نیز، ترامپ به دنبال افزایش هزینههای دفاعی از سوی متحدان ناتو است و اتحاد خود را با کشورهای منطقه هند و اقیانوس آرام، بهویژه هند و ژاپن، تقویت خواهد کرد. این اقدامات با هدف مقابله با تهدیدهای موجود از سوی چین و روسیه انجام میشود.
روسیه؛ استخوانی در گلو
رویکرد دونالد ترامپ به روسیه همواره سوژهای برای بحث و بررسیهای جذاب و البته بدون نتیجه مشخص بوده است. دوره قبلی ریاستجمهوری او با ترکیبی از حرکات و اداهای آشتیجویانه از یک سو و اقدامات تنبیهی از سوی دیگر همراه بود و نشان داد چشمانداز سیاسی فراروی ایالاتمتحده و روسیه، پیچیده و متناقض است. اکنون و همزمان با آغاز دوره جدید ریاستجمهوری ترامپ، کارشناسان و تحلیلگران سیاسی، اقتصادی و نظامی در مورد آنچه در قبال روسیه انجام خواهد داد، اختلاف نظر دارند. رویکرد او در نخستین دوره ریاستجمهوریاش، حاوی ترکیبی از تحسین شخصی برای ولادیمیر پوتین و مجموعهای از تحریمها و اخراجهای دیپلماتیک علیه روسیه بود. ترامپ همواره پوتین را تحسین میکرد و تحسین از او را به وضوح در سخنرانیهایش نشان میداد، اما در عین حال، دولت زیرمجموعهاش، تحریمهای متعددی را علیه روسیه وضع کرد که بخش زیادی از آن به مداخله در انتخابات، نقض حقوق بشر و اقدامات مداخلهجویانه در کشورهای دیگر مثل اوکراین بازمیگشت. این دوگانگی در رفتار دیپلماتیک، رویکرد همزمان آشتیجویانه و تقابلگرایانه را ایجاد میکرد که باعث نامشخص بودن آینده ارتباطات دو کشور میشد. اما در دوره جدید ریاستجمهوری دونالد ترامپ، احتمال تغییر شرایط وجود دارد. او در دوران مبارزات انتخاباتی، نوعی دستورالعمل سیاسی بالقوه را تعیین کرده که اقداماتش در قبال روسیه را قابل پیشبینی خواهد کرد. تداوم تحریمها و فشارهای دیپلماتیک، اصلیترین جنبه این دستورالعملهای سیاسی است. کارشناسان حوزه بینالملل تحلیل کردهاند که احتمال بسیار زیادی وجود دارد که دولت ترامپ تحریمها را در واکنش به فعالیتهای مستمر روسیه در اوکراین و مداخله آن در انتخابات ایالاتمتحده حفظ کند، یا حتی این تحریمها را تشدید کند. این رویکرد با استراتژی گستردهتر ایالاتمتحده برای پاسخگویی روسیه به دلیل فعالیتهایش و در عین حال تلاش برای جلوگیری از تجاوز بیشتر همسو خواهد بود. دومین جنبه این دستورالعمل سیاسی، تعامل و همکاریهای استراتژیک نام گرفته است. اجرای چنین رویکردی، مستلزم جستوجوی زمینههای مشترک در مورد موضوعاتی مانند کنترل ساخت و استفاده از سلاحهای کشتار جمعی، مبارزه با تروریسم و افزایش ثبات منطقهای است. تلاشهای پیشین ترامپ برای تعامل با روسیه در زمینه کنترل ساخت و استفاده از سلاحهای جنگی، از جمله تمدید معاهده «شروع تازه» (New START) نشان میدهد که او ممکن است گفتوگو و مذاکره را بر رویارویی اولویت دهد. این استراتژی به یک رابطه پایدارتر و قابل پیشبینیتر منجر خواهد شد که البته با چالشهای مهمی روبهرو خواهد بود. پیمان شروع تازه، پیمان کاهش تسلیحات هستهای دوجانبه میان ایالاتمتحده و فدراسیون روسیه بود که اوباما و مدودوف، روسایجمهور دو کشور در سال 2010 به امضا رساندند. این پیمان، کاهش زرادخانههای هستهای را در اولویت خود قرار داده بود. و در نهایت، سومین جنبه این دستورالعمل سیاسی، ایجاد تعادل میان روابط شرکای سیاسی ایالاتمتحده و روسیه خواهد بود. طبیعی است که سیاست ترامپ در قبال روسیه، تحت تاثیر روابط او با متحدان ایالاتمتحده قرار خواهد داشت. ایجاد توازن بین منافع متحدان ناتو، بهویژه آنهایی که در اروپای شرقی هستند، با تمایل به بهبود روابط با روسیه، ظرافتهای خاص خود را به دنبال خواهد داشت. انتقادهایی که ترامپ پیش از این از ناتو انجام داده بود، نگرانیهای کشورهای اروپایی را درباره تعهد ایالاتمتحده به امنیت اروپا افزایش داده است. با این حال، رویکرد آشتیجویانهتر رئیسجمهور ترامپ در مقابل روسیه، روابط با اعضای ناتو را تیرهتر خواهد کرد؛ چرا که اعضای ناتو، روسیه را تهدید مهمی برای امنیت خود تلقی میکنند. کارشناسان و تحلیلگران بینالمللی هم دیدگاههای مختلفی در مورد سیاست بالقوه ترامپ درباره روسیه ارائه کردهاند؛ اما با این حال، همچنان منتظر آغاز دوره جدید ریاستجمهوری ترامپ هستند تا وضعیت مشخصتری را ترسیم کنند. برخی از کارشناسان بر این باورند که تمایل شخصی ترامپ به پوتین به توسعه روابط و همکاریهای بیشتر منجر خواهد شد. این در حالی است که برخی دیگر معتقدند فشارهای نهادی و واقعیتهای ژئوپولیتیک، رویکردهای سختتری از سوی آمریکا در قبال روسیه را به دنبال خواهد داشت. تحلیلگرانی که طرفدار تعامل هستند، میگویند، تمایل ترامپ برای تعامل با روسیه به پیشرفتهایی در موضوعات مهمی مانند کنترل تسلیحات و مبارزه با تروریسم میانجامد. آنها معتقدند یک رویکرد عملگرایانه، متمرکز بر حوزههای مورد علاقه متقابل، میتواند نتایج مثبتی برای هر دو کشور به همراه داشته باشد. در مقابل، کارشناسانی که موضع سخت در برابر روسیه را دنبال میکنند، میگویند دولت ترامپ به اعمال تحریمها ادامه خواهد داد و موضع قاطع خود را در قبال اقدامات تهاجمی روسیه حفظ خواهد کرد. آنها استدلال میکنند هرگونه ضعف یا ادای آشتیجویانه میتواند جسارت روسیه را افزایش دهد و به تضعیف اعتبار ایالاتمتحده بینجامد.
چین؛ با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن
سیاستهای دونالد ترامپ در مقابل چین نیز، دستکمی از سیاستهای او در قبال روسیه ندارد. او گاهی با دست پس میزند و گاهی با پا پیش میکشد تا تعادل ویژهای میان روابط کشورش با جمهوری خلق چین ایجاد کند. ترامپ در دوره قبلی ریاستجمهوری، از یک طرف سیاستهایی تهاجمی در برابر چین اتخاذ کرد و از طرف دیگر، با اجرای مانورهای استراتژیک، اوضاع را به سمتی پیش برد که بتواند هم به چین فشار بیاورد و هم از کمک این کشور بهرهبرداری کند. دولت ترامپ در این دوره تعرفههای متعددی بر کالاهای چینی اعمال کرد و دلیل چنین اقدامی را نیز بر پایه شیوههای تجاری ناعادلانه و سرقت مالکیت معنوی از سوی چینیها استوار کرد. وضع چنین تعرفههایی، نوعی جنگ تجاری میان آمریکا و چین به وجود آورد که برای هر دو کشور، پیامدهای قابل تاملی داشت. ترامپ با وجود سخنرانیهای تند علیه چین، همچنان راه مذاکره را در مورد معاملات تجاری و شرکت در مذاکرات دیپلماتیک با رهبران چین باز میگذاشت و چینیها نیز از این اقدام استقبال میکردند. به نظر میرسد دونالد ترامپ در این دوره نیز چنین خطمشی تعیینکنندهای را ادامه خواهد داد. برخلاف اینکه تقابل آمریکا با روسیه، رویکردهای سیاسی و دیپلماتیک دارد، به نظر میرسد رویکرد تقابل این کشور با چین، اقتصادی خواهد بود. بنابراین، یکی از اصلیترین جهتگیریهای او در دوره جدید، ادامه جنگ تجاری با چین و تلاش برای جداسازی اقتصادی با این کشور در نظر گرفته میشود. بر اساس مباحثی که تحلیلگران بینالمللی مطرح کردهاند، احتمال زیادی وجود دارد که دولت ترامپ تعرفههای ترجیحی را بر کالاهای چینی، بهویژه در صنایع مهم برای امنیت ملی، مانند نیمههادیها، مواد معدنی کمیاب و داروسازی حفظ کند یا حتی افزایش دهد. این رویکرد با استراتژی گستردهتر ترامپ برای کاهش وابستگی ایالاتمتحده به چین و تشویق تولید داخلی همخوانی دارد. از سوی دیگر، ترامپ ممکن است استراتژی تعامل و مذاکره استراتژیک با چین را نیز با جدیت بیشتری دنبال کند. این رویکرد مستلزم جستوجوی زمینههای مشترک در مورد موضوعاتی مانند تجارت، فناوری و ثبات منطقهای است. تلاشهای قبلی ترامپ برای مذاکره درباره قراردادهای تجاری با چین نشان میدهد که او ممکن است گفتوگو و مذاکره را بر رویارویی، تقابل و تنش ترجیح دهد. این استراتژی نوعی رابطه پایدارتر و قابل پیشبینیتر برای دو کشور ایجاد خواهد کرد. کارشناسان و تحلیلگران بینالمللی در این زمینه نیز دیدگاههای متفاوتی با یکدیگر دارند. برخی از تحلیلگران باور دارند موضع تند ترامپ نسبت به چین، بهویژه پس از صحبتهایی که درباره وضع تعرفههای سنگین واردات کالا از چین مطرح کرده، به روابطی خواهد انجامید که سبب تقابل بیشتر خواهد شد؛ با وجود این، برخی دیگر از تحلیلگران میگویند ترامپ نسبت به دوره قبل متعادلتر عمل خواهد کرد و روابط بهتری با چین برقرار میکند. کارشناسانی که اعتقاد دارند ترامپ در دوره جدید سختگیرانهتر با چین رفتار خواهد کرد، میگویند تمایل رئیسجمهور جدید ایالاتمتحده برای مقابله با چین میتواند به پیشرفتهای مختلفی در مسائل مهم مانند تجارت و فناوری بینجامد. آنها معتقدند یک رویکرد قاطع و البته متمرکز بر حوزههای مورد علاقه متقابل، میتواند نتایج مثبتی برای هر دو کشور به همراه داشته باشد. در مقابل، بسیاری دیگر از کارشناسان تاکید میکنند دولت ترامپ به اعمال تعرفهها ادامه خواهد داد و موضع قاطع خود را در برابر اقدامات تهاجمی چین حفظ خواهد کرد. اما با همه این حرفها به نظر میرسد چشمانداز ژئوپولیتیک گستردهتر نیز نقش مهمی در شکل دادن به روابط ایالاتمتحده و چین خواهد داشت. تنشهای موجود در دریای چین جنوبی، دخالت چین در آفریقا و خاورمیانه، و نفوذ رو به گسترش این کشور در نهادهای جهانی، همگی عواملی هستند که بر تصمیمات سیاست ترامپ تاثیر خواهند گذاشت. علاوه بر این، رقابت ایالاتمتحده و روسیه و تغییر پویایی قدرت جهانی بر نحوه رویکرد ایالاتمتحده به روابط خود با چین تاثیر عمیقی برجای میگذارد.
ایران، نقطه ابهام
ایرانیها از یک سال قبل، احتمال انتخاب دوباره ترامپ بهعنوان رئیسجمهور آمریکا را بسیار بیشتر از رقیب دموکرات او در نظر میگرفتند. فارغ از اینکه فضای داخلی تا چه اندازه برای حضور ترامپ و جهتگیریهای او علیه جمهوری اسلامی ایران آماده بود، به نظر میرسد سیاست دونالد ترامپ در دوره جدید ریاستجمهوری خود در برابر ایران، پیچیدهتر و چندوجهیتر خواهد بود. در حالی که موضع سراسر تنشزای او ممکن است به ادامه فشارهای اقتصادی و بازدارندگی نظامی منجر شود، اما امکان تعامل و مذاکره دیپلماتیک نیز میان دو کشور وجود دارد. آینده روابط ایران و آمریکا به در پیش گرفتن رویکردهای ظریف برای تقابل یا همکاری بستگی دارد که البته از طریق عوامل تاثیرگذار داخلی و بینالمللی تعیین میشود. اگر کمی به عقب بازگردیم، میبینیم که روابط ترامپ با ایران در دوره اول ریاستجمهوری او، بر اساس سیاست «فشار حداکثری» شکل گرفته بود. این سیاست، در اصلیترین وجه خود، خروج ایالاتمتحده از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) را دربر گرفت و پس از آن، تحریمهای اقتصادی سختگیرانه با هدف فلج کردن اقتصاد ایران را به دنبال داشت. هدف ترامپ از این اقدام، مجبور کردن ایران به مذاکره مجدد بر سر توافق هستهای با شرایط مطلوبتر برای ایالاتمتحده، محدود کردن نفوذ منطقهای ایران و حمایت از گروههای مقاومت بود. بر همین اساس، به نظر میرسد ترامپ در دوره جدید ریاستجمهوری به فشار حداکثری خود علیه ایران ادامه خواهد داد. این رویکرد، شامل حفظ و تشدید تحریمها علیه ایران، بهویژه هدف قرار دادن صادرات نفت و بخش مالی کشورمان خواهد بود. هدف این تحریمها نیز، تضعیف بیشتر اقتصاد ایران و وادار کردن کشورمان به تبعیت از خواستههای ایالاتمتحده در مورد برنامه هستهای و فعالیتهای منطقهای است. این در حالی است که تحلیلگران اعتقاد دارند ممکن است این استراتژی به نتیجه نرسد، چرا که در دوره نخست ریاستجمهوری او نیز به نتیجه نرسید و ایران به میز مذاکره بازنگشت. در پاسخ به چنین تحلیلهایی، ترامپ رویکرد جایگزین را در پیش خواهد گرفت که بازدارندگی نظامی استراتژیک نام گرفته است. این رویکرد، شامل افزایش حضور نظامی ایالاتمتحده در خلیج فارس و انجام حملات هدفمند علیه داراییهای نظامی ایران در صورت لزوم خواهد بود. هدف ترامپ از انجام این فشارها آن است که ایران را از دنبال کردن برنامههای هستهای و پیشبرد فعالیتهای بینالمللی منطبق با اهداف نظامی در منطقه بازدارد. البته نباید فراموش کرد که این رویکرد دونالد ترامپ و متعاقب آن، ایالاتمتحده علیه ایران خطرات بسیاری به همراه خواهد داشت که میتواند آتش درگیریهای گستردهتر منطقهای را روشنتر کند. اما در کنار آن و برخلاف موضع بسیار سخت و خشن ترامپ نسبت به ایران، این احتمال نیز وجود دارد که ترامپ در دوره جدید ریاستجمهوری خود، تعامل دیپلماتیک با ایران را دنبال کند. این رویکرد، مستلزم بازگشایی کانالهای ارتباطی و تلاش برای مذاکره درباره یک توافق هستهای جدید است که کاستیهای برجام را برطرف میکند. چنین توافقی شامل محدودیتهای سختتر بر فعالیتهای هستهای ایران، بازرسیهای جامعتر و اقداماتی برای محدود کردن برنامه موشکهای بالستیک ایران و حمایت از گروههای مقاومت خواهد بود که مستلزم تلاش دیپلماتیک و ارائه امتیازهای قابل توجه از سوی هر دو طرف است. بر همین اساس است که به نظر میرسد ترامپ و تیم مشاورانش، هنوز درباره اینکه چه سیاستی در برابر ایران در پیش بگیرند اختلاف نظر دارند یا در بهترین شرایط، به نتیجه مشخصی دست پیدا نکردهاند. برخی از کارشناسان حوزه بینالملل نیز استدلال میکنند، کارزار فشار حداکثری در تضعیف اقتصاد ایران و محدود کردن نفوذ منطقهای کشورمان موثر بوده است. آنها بر این باورند که ادامه فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی، در نهایت ایران را مجبور به مذاکره بر اساس شرایط آمریکا خواهد کرد. برخی دیگر اما میگویند این سیاست نتیجه عکس خواهد داشت و به افزایش تنشها و نزدیکتر شدن ایران به ساخت سلاحهای هستهای منجر میشود. حامیان رویکرد فشار حداکثری با قاطعیت بیان میکنند که این رویکرد ایران را منزوی کرده و توانایی این کشور را برای تامین مالی گروههای مقاومت کاهش داده است. به اعتقاد آنها، حفظ یا تشدید تحریمها در نهایت ایران را مجبور میکند برای ادامه اجرای برنامه هستهای و فعالیتهای منطقهای خود امتیازهایی به ایالاتمتحده واگذار کند. اما از سوی دیگر، حامیان تعامل دیپلماتیک که منتقد کمپین فشار حداکثری بهشمار میروند، میگویند این فشارها نتوانسته به اهداف خود دست یابد و فقط تنشهای منطقهای را افزایش داده است. آنها از بازگشت به دیپلماسی و مذاکره دفاع میکنند و میگویند توافق هستهای جدید بهترین راه برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و ایجاد ثبات در منطقه است. البته چشماندازهای ژئوپولیتیک گستردهتری نیز وجود دارند که نقش مهمی در شکلدهی روابط ایران و آمریکا خواهند داشت. درگیریهای جاری در خاورمیانه، نفوذ ایران در کشورهایی مانند عراق و یمن، استقرار دولت جدید در سوریه و رویکرد ایران در مقابل این دولت، و مهمتر از همه، رقابت ایران با عربستان سعودی در حوزههای مختلف، از جمله عواملی بهشمار میروند که بر تصمیمات سیاسی ترامپ برای چگونگی تعریف روابط با ایران تاثیر میگذارند. علاوه بر این، رقابت ایالاتمتحده و چین و تغییر پویایی قدرت جهانی این دو کشور، بر چگونگی رویکرد آمریکا نسبت به روابط با ایران، تاثیرگذار خواهد بود.
زیاندیدگان و پیروزشدگان!
با همه مواردی که در قسمتهای مختلف این تحلیل ارائه شد، انتظار میرود بازگشت دونالد ترامپ به ریاستجمهوری، نوعی چشمانداز جهانی پویا و پیچیده ایجاد کند. کشورهایی مانند اسرائیل، عربستان سعودی و بریتانیا تا حد زیادی از سیاستهای او سود میبرند، اما چین، ایران و مکزیک با چالشهای مهمی روبهرو خواهند شد. انتظار میرود اتحادیه اروپا و روسیه نتایج متفاوتی را تجربه کنند که هم فرصت و هم تهدید برایشان ایجاد خواهد کرد. همهچیز بستگی به این دارد که سیاستهای ترامپ چگونه به منافع آمریکا توجه میکند. طبیعی است که او منافع ملی کشورش را در اولویت قرار خواهد داد و روابط با کشورهای دیگر را بهگونهای تنظیم خواهد کرد که این منافع تا حد بسیار زیادی محقق شوند. اسرائیل به دلیل حمایت بسیار زیاد ترامپ از این کشور، تا حد زیادی از قدرت گرفتن ترامپ سود خواهد برد. ترامپ در نخستین دوره ریاستجمهوری خود، اورشلیم را بهعنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخت و سفارت آمریکا را به این شهر منتقل کرد. دولت ترامپ همچنین با میانجیگری توافقنامه ابراهیم، روابط بین اسرائیل و چندین کشور عربی را در مسیر عادیسازی قرار داد. بر همین مبنا، انتظار میرود ترامپ به حمایت از امنیت و منافع دیپلماتیک اسرائیل ادامه دهد و به طور بالقوه به عادیسازی ارتباطات بیشتر این کشور با کشورهای عربی بپردازد. عربستان سعودی، دومین کشوری است که از ریاستجمهوری ترامپ سود میبرد. دولت ترامپ در دوره نخست، ارتباط نزدیکی با دولت سعودی داشت و از سیاستهای منطقهای این کشور حمایت میکرد. ایالاتمتحده تحت رهبری ترامپ به مشارکت استراتژیک خود با عربستان سعودی ادامه خواهد داد و بر مقابله با نفوذ ایران در منطقه و تامین منافع انرژی تمرکز ویژهای خواهد داشت. در نهایت، سومین کشوری که مزیتهای ویژهای از ریاستجمهوری ترامپ به دست خواهد آورد، انگلستان است. ترامپ از توافق تجاری دوجانبه با بریتانیا پس از برگزیت حمایت کرده است. چنین توافقی روابط اقتصادی میان دو کشور را تقویت میکند و شریک تجاری ارزشمندی را در خارج از اتحادیه اروپا برای بریتانیا فراهم میآورد. اما در مقابل، چین، ایران و مکزیک بیشترین ضربه را از انتخاب دونالد ترامپ خواهند خورد. دولت ترامپ بهشدت از اقدامات تجاری، سرقت مالکیت معنوی و جاهطلبیهای ژئوپولیتیک چین انتقاد کرده است. جنگ تجاری آغازشده در دوره اول ریاستجمهوری او به احتمال زیاد با تعرفهها و سایر اقدامات اقتصادی با هدف کاهش نفوذ چین ادامه خواهد یافت. ایران هم یکی دیگر از کشورهایی است که در دوران ریاستجمهوری ترامپ با افزایش فشار مواجه خواهد شد. انتظار میرود کمپین «فشار حداکثری» با هدف مهار فعالیتهای هستهای و نفوذ منطقهای ایران ادامه یابد و بهطور بالقوه به مشکلات اقتصادی بیشتر و انزوای دیپلماتیک کشورمان بینجامد. در نهایت، مکزیک، آخرین کشوری است که در دوران ریاستجمهوری ترامپ با چالشهایی بهویژه در زمینه مهاجرت و تجارت روبهرو خواهد شد. دولت ترامپ موضع سختگیرانهای در قبال مهاجرت اتخاذ کرده و از کنترلهای مرزی سختتر و ساخت دیوار مرزی حمایت میکند. علاوه بر این، تمرکز ترامپ بر مذاکره مجدد در قراردادهای تجاری به نفع منافع آمریکا میتواند بر اقتصاد مکزیک که بهشدت به تجارت با ایالاتمتحده وابسته است، تاثیر بگذارد.