از چند سال قبل که کشور ما به دلایل برخی مناقشات و اختلافات سیاسی مورد تحریمهای جدی قرار گرفت، گروهی از اقتصاددانان و فعالان بخش خصوصی، اعمال تحریم را ناقض آزادیهای فردی و جمعی انسان از جمله آزادی تجارت میدانستند و در مجامع داخلی و بینالمللی واکنشهایی نشان دادند. حتی اقتصاددانانی که در کشورهای وضعکننده تحریم، مانند آمریکا، در حال تدریس و تحقیق بودند نیز در گفتوگوهای مختلفی از جمله با هفتهنامه تجارت فردا بر اشتباه بودن سیاست تحریم صحه گذاشتند. در این بین موسی غنینژاد، بیش از دیگران از مغایرت مبانی اندیشه آزادی با تحریم سخن گفته است. به ویژه پس از انتشار نامهای منتسب به تعدادی از افراد که خود را دانشآموختگان لیبرال خواندند و دولت آمریکا را به تحریم ایران تشویق کردند، این اقتصاددان طی یادداشتی آنان را ناآگاه یا خائن خواند. در این گفتوگو او بهطور مشروحی به مغایرتهای تحریم با تجارت آزاد میپردازد و این عمل خصمانه را مقدمه جنگ میشمارد.
اخیراً در واکنش به نامهای که از سوی افرادی خطاب به رئیسجمهور منتخب آمریکا در مورد وضع تحریم علیه ایران نوشته شده بود واکنش نشان دادید و با نوشتن مقالهای عنوان کردید کسی نمیتواند از روی خیرخواهی چنین خواستهای داشته باشد چراکه تحریم نهتنها اقدامی مصلحانه نیست که اتفاقاً مقدمه جنگ و درگیری است. همچنین تحریم را مغایر اصول آزادیخواهی خواندید. ممکن است این مغایرت را بیشتر و مبسوطتر تشریح کنید؟
کسانی که از تحریم صحبت میکنند چه روشنفکر و فعال سیاسی ایرانی باشند و چه خارجیهایی مانند دولت آمریکا که فکر میکنند با تحریم میتوان در مسیر رسیدن به اهداف مشخص سیاسی و اقتصادی جلو رفت، گرفتار اشتباه بزرگی هستند. تحریم به مفهوم نقض آزادی، چه فردی و چه جمعی، و تجارت آزاد است. چه مردم و چه روشنفکرانی که مدعی طرفداری از آزادی هستند یا از اندیشه لیبرالیسم حرف میزنند، حتماً باید با تحریم مخالفت کنند چون اندیشه آزادی مبلغ داد و ستد آزاد و تجارت آزاد است و روی این اصل بنا شده است. با نقض اصول یک تفکر یا ایدئولوژی نمیتوان از آن دفاع کرد. کسانی که با نقض آزادی میخواهند به آزادی برسند اشتباه منطقی و فکری بزرگی مرتکب میشوند. من از چند سال قبل که مساله تحریمهای اقتصادی بنا به دلایل مختلف سیاسی مطرح و علیه کشور ما اعمال شد بارها گفتهام که کشورهای غربی و در راس آنها ایالات متحده آمریکا که ابزار تحریم را به عنوان دفاع از آرمان خودشان یعنی آزادی در پیش گرفتهاند، دچار نقض غرض هستند و یک سیاست متناقض را در پیش گرفتهاند که به هیچ عنوان قابل دفاع نیست.
اگر دقیقتر به تحریم نگاه کنیم متوجه میشویم که یک عمل خصمانه و در واقع مقدمه جنگ است. برخی از وضعکنندگان و مروجان و مبلغان تحریم، بر این نظر هستند که آنها تحریم را انتخاب میکنند تا از جنگ جلوگیری کنند در حالی که تحریم خودش دمیدن در کوس تهدید و جنگ است. علاوه بر این اگر به اندیشه تمامی بزرگان آزادیخواهی و لیبرالیسم از گذشتههای بسیار دور تا به امروز رجوع کنید، میبینید که همگی مشوق تجارت آزاد بودند چون تجارت آزاد را مبنایی برای گسترش صلح و فعالیتهای صلحآمیز تلقی میکردند. شارل مونتسکیو به عنوان یک متفکر بزرگ قرن 18 فرانسه همیشه تاکید داشت که برای جلوگیری از مخاصماتی که اروپا را به خاک سیاه نشانده است، تنها پادزهر موثر گسترش تجارت آزاد و وابسته کردن اقوام و ملتها به یکدیگر است. چون تجارت باعث میشود افراد به یکدیگر وابسته شوند و ارتباط تنگاتنگی با هم داشته باشند. به عبارتی با تجارت آزاد، انسانها به هم نیازمند میشوند و این نیازمندان به یکدیگر، جنگ با هم را در پیش نمیگیرند بلکه به دنبال حلوفصل اختلافات خود میروند. مونتسکیو میگفت تجارت روح انسان را لطیف و از جنگطلبی و خشونت دور میکند. متفکران
دیگری مانند باستیا نیز بر همین منوال بودند. او جمله معروفی دارد که میگوید اگر مرزها را به روی عبور کالاها ببندید، راه را برای عبور سربازان آماده کردهاید. منظور این است که تحریم شکل دیگری از جنگ است.
اشاراتی به گفتههای اندیشمندان بزرگی چون مونتسکیو کردید. در تاریخ اندیشه افرادی چون ولتر هم بودند که در زمان حاکمیت کلیسا در اروپا و سختگیریها و محدودیتهای شدید که کاملاً خلاف تجارت آزاد و ایجاد ثروت بود، دست به تبلیغ و ترویج تجارت آزاد زدند. ولتر معتقد بود برای جلوگیری از جنگهای پرتعداد آن روزها باید به تجارت آزاد رو آورد چراکه تجارت رواداری و صلح به ارمغان میآورد. درست است؟
چه مردم و چه روشنفکرانی که مدعی طرفداری از آزادی هستند یا از اندیشه لیبرالیسم حرف میزنند، حتماً باید با تحریم مخالفت کنند چون اندیشه آزادی مبلغ داد و ستد آزاد و تجارت آزاد است و روی این اصل بنا شده است. با نقض اصول یک تفکر یا ایدئولوژی نمیتوان از آن دفاع کرد.
کاملاً همینطور است. ولتر، مونتسکیو، آدام اسمیت، و متفکران اواخر قرن 17 و آغاز قرن 18 اندیشمندان دوران روشنگری هستند. دوران روشنگری دوران کنار گذاشتن تعصبات و جزمیات و روی آوردن به عقل و استدلال عقلی است. استدلال آنها این بود که تجارت باعث میشود انسانها روابط صلحآمیز پیدا کنند و به هم وابسته شوند و این وابستگی مانع جنگ میشود. دوران روشنگری به دنبال جنگهای طولانی و خشونتبار در اروپا ایجاد شد؛ جنگهای زیادی که بین اقوام و ملتهای مختلف در اروپا در میگرفت. بنابراین مساله اصلی متفکران این بود که چگونه از جنگ و مصیبتهای آن جلوگیری کنند و یکی از راههای موثری که اندیشیدند رواداری و صلح ناشی از آزادی تجارت بود. این مساله بعداً جزو فلسفه اصلی همه این کشورهایی شد که در آن اندیشمندان آزادیخواه توانستند با این حربه بر جنگ غلبه کنند. اگر به قانون اساسی و اعلامیه استقلال آمریکا توجه کنید، میبینید که از تجارت آزاد به عنوان یک امر مقدس یاد میشود. یعنی سیاستهای تحریمی دولتهای اخیر آمریکا خلاف قانون اساسی و اعلامیه استقلال این کشور است. یقیناً اگر بنیانگذاران آمریکا سخنان کلینتون، بوش، اوباما و ترامپ را در مورد
تحریم میشنیدند، تنشان میلرزید. آنها اصولی را وضع کردند که بر اساس آن آمریکا از اقدامات اینچنینی به دور باشد نه اینکه خود سرمنشأ توسعه چنین سیاستهای اشتباهی باشد.
نقدی هم به نظرات اندیشمندان و متفکران قرون 17 و 18 میلادی یا همان دوران روشنگری وارد میشود که در آن منتقدان میگویند آنها مروج آزادی اقتصاد و تجارت بودند اما دلیل این هواداری این بود که خودشان در مناطق بیشتر توسعهیافته و دارای پیشرفت اقتصادی و صنعتی مانند بریتانیا یا فرانسه زندگی میکردند. آنها از این رو مدافع تجارت آزاد بودند چون متضمن تامین منافع آنها بود اما کشورهای دیگر از این رویه چندان منتفع نمیشدند. یا از کمپانی هند شرقی نام میبرند که در کشورهای جنوب شرق آسیا استعمارگری پیش گرفت و از ذخایر و داراییهای این کشورها سوءاستفاده زیادی کرد. این انتقادها وارد است یا اینکه مبنای غلطی دارد؟
این مغالطه بزرگی است که مخالفان تجارت آزاد بارها و بارها عنوان کردهاند. کمپانی هند شرقی یک شرکت انحصاری صرف و کاملاً مغایر با تجارت آزاد بود. بنابراین اگر کسی بگوید آنها مروج تجارت آزاد بودند مرتکب یک مغالطه تاریخی شده است. مساله دوم اینکه عدهای از منتقدان میگویند اندیشمندان انگلیسی زمانی مبلغ تجارت آزاد شدند که خود انگلستان توسعه پیدا کرده بود و از تجارت آزاد نفع میبرد. این استدلال نادرست را برخی سیاستمداران اروپایی به ویژه آلمانی مطرح میکردند.
مونتسکیو میگفت تجارت روح انسان را لطیف و از جنگطلبی و خشونت دور میکند. متفکران دیگری مانند باستیا نیز بر همین منوال بودند. او جمله معروفی دارد که میگوید اگر مرزها را به روی عبور کالاها ببندید، راه را برای عبور سربازان آماده کردهاید. منظور این است که تحریم شکل دیگری از جنگ است.
این نظرات معمولاً در نیمه دوم قرن نوزدهم و در آلمان دوره بیسمارک مطرح میشد که باید آلمان را با سیاستهای حمایتی و مخالف تجارت آزاد رشد داد. آنها معتقد بودند افرادی چون آدام اسمیت و دیگر متفکران انگلیسی صرفاً به خاطر منافع خودشان از تجارت آزاد دفاع میکنند و اصول مشخصی در این باره ندارند. این استدلال بیسمارک بود که اندیشمندان انگلیسی را فیلسوفان کسبه میخواند و میگفت این اندیشمندان نماینده بقالهای انگلیسی هستند. اما در نهایت خود آلمان هم در نتیجه تجارت آزاد به رشد و توسعه دست پیدا کرد نه با سیاستهای مخالف آن. تمام سخنانی که در مورد رشد و توسعه اقتصادی آلمان با سیاستهای بسته و محدودیت تجارت بیسمارک عنوان شد، مغالطهآمیز است. هرجایی که جلوی تجارت آزاد را گرفتند خودشان بیشتر زیان دیدند. لازم است برای ملموستر شدن منافع تجارت آزاد و نشان دادن مغالطههای منتقدان در کنار نمونههای تاریخی از مثالهای امروزی استفاده کنم. دقت کنید که در حال حاضر چه کسانی با تجارت آزاد مخالفت میکنند؟ یکی از این افراد آقای ترامپ، یک تاجر میلیاردر و رئیسجمهور منتخب آمریکاست. او از تجارت آزاد ایالات متحده با چین کمونیسم
انتقاد و با آن مخالفت میکند. در حالی که بهطور طبیعی چین کمونیست باید با تجارت آزاد مخالف باشد. چرا جای این دو عوض شده است؟ چون این موضعگیری ترامپ کاملاً سیاسی است، نه برحسب واقعیات اقتصادی. اتفاقاً چینیها براساس واقعیت و بنیانهای علمی اقتصاد به این نتیجه رسیدهاند که خلاف ایدئولوژی سیاسی که دارند، این تجارت آزاد است که منافع آنها را تامین میکند پس دنبالش رفتند. اکنون هم آنچه امنیت ملی چین را تضمین کرده است، نه صرفاً قدرت نظامی که توسعه اقتصادی و گسترش روابط و مبادلات تجاری چین با کشورها و قدرتهای بزرگ اقتصادی ا ز جمله آمریکاست. شما در آینده خواهید دید که چینیها اصلاً شعارهای ترامپ در مورد محدودیت تجارت با چین را جدی نمیگیرند. چون آمریکا نمیتواند در عرصه اقتصادی با چین مقابله کند. اگر دست به چنین کاری بزند دودش به چشم خودش خواهد رفت. اگر سیاستهای دونالد ترامپ در محدود کردن تجارت با چین عملی شود، رفاهی که در سایه تولید و واردات کالاهای چینی برای مصرفکنندگان آمریکایی فراهم شده است از بین میرود. این آمریکاییها هستند که ضرر میکنند و طولی نمیکشد که از چنین سیاستهای زیانباری دست برمیدارند.
بنابراین گفتن اینکه هرکسی که وضعیت رفاه بالاتری دارد، مثل انگلستان در قرن 18، از تجارت آزاد دفاع میکند مغالطه است. مثالهای تاریخی زیادی هم دارد. تاجران بزرگ وقتی قدرت به دست میآورند کاملاً مخالف تجارت آزاد میشوند چون منافع آنها اکنون در انحصار متجلی میشود نه آزادی و رقابت. تجارت آزاد برخلاف ادعای مخالفانش، طرفدار مردم است و مردم از آن منتفع میشوند وگرنه تاجران بزرگی چون ترامپ وقتی به موفقیت میرسند خواستار انحصار میشوند چون انحصار به نفع آنهاست.
ما با دو نوع تحریم مواجه هستیم. برخی تحریمها عمومی و کامل است و تمام مردم و یک ملت را دربر میگیرد؛ همان تحریمهایی که ما هم آنها را تجربه کردهایم مثل تحریم بانک مرکزی یا تحریم داد و ستد کالا با تمام شرکتها و بنگاههای اقتصادی یک کشور. روشن است که این نوع تحریمها کاملاً مغایر با آزادی و انسانیت است. اما نوع دیگری از تحریمها را نیز میبینیم که مشمول یک فرد یا یک سازمان خاص میشود و بعضاً این تحریمها ترویج میشود و مورد تشویق قرار میگیرد. مبلغان آن معتقدند این تحریم مردم را متضرر نمیکند و متوجه یک فرد حقیقی یا حقوقی خاص است. در این مورد چه نظری دارید؟
اتفاقاً سوال بسیار خوبی را مطرح کردید چون پاسخ به این سوال میتواند یک مغالطه بزرگ دیگر را روشن کند. دقت کنید که مساله تحریم، مساله فرد یا نهاد تحریمشونده نیست که کلی یا جزئی باشد، مساله تحریمکننده است. این دولتها هستند که تحریم وضع میکنند و آزادی را خدشهدار میکنند. در نظر بگیرید یک شرکت آمریکایی اعلام کند که با فلان شخص، شرکت یا کشور هیچ معاملهای انجام نمیدهد. این تحریم نیست چون هر شرکتی آزاد است که کالایش را به یک مشتری بفروشد یا نفروشد یا اینکه با چه شخصی همکاری کند یا نکند. اما زمانی که دولت آمریکا به عنوان یک قدرت سیاسی، تحریم را بر خود شرکتهای آمریکایی و اروپایی تحمیل میکند که با یک کشور یا فرد نباید معامله کنند و گرنه مشمول جریمه و تنبیه میشوند، این تحریم اجباری مردود است. چون یک شخص ثالث، که یک دولت است و اتفاقاً دولت بدی هم هست، وارد ارتباط دو شخص دیگر با هم شده است.
دولت آمریکا میتواند به شرکتهای آمریکایی توصیه کند که منافع کشور در این جهت است که مثلاً با کره شمالی یا کوبا معامله و تجارت نکنند. اما وقتی که وارد عمل میشود هم آزادی آمریکاییها و هم آزادی دیگر کشورها و دیگر ملتها را نقض میکند که مردود و خلاف تجارت آزاد است.
اگر به قانون اساسی و اعلامیه استقلال آمریکا توجه کنید، میبینید که از تجارت آزاد به عنوان یک امر مقدس یاد میشود. یعنی سیاستهای تحریمی دولتهای اخیر آمریکا خلاف قانون اساسی و اعلامیه استقلال این کشور است. یقیناً اگر بنیانگذاران آمریکا سخنان کلینتون، بوش، اوباما و ترامپ را در مورد تحریم میشنیدند، تنشان میلرزید.
تفاوتی ندارد که آمریکا یک نفر را در ایران تحریم کند یا کل ایران را تحریم کند. در هر صورت مرتکب اقدامی غلط و اشتباه شده است. آمریکا به عنوان یک دولت اصلاً نباید و حق ندارد وارد این روابط تجاری شود. اما اگر یک شرکت آمریکایی، خودش تشخیص داد با فردی وارد معامله نشود انتخاب آزادانه اوست و مشکلی هم ایجاد نمیکند. چون او حق انتخاب دارد و در بازار رقابتی هم امکان تهیه کالا از دیگر عرضهکنندگان وجود دارد. مشکل از جایی آغاز میشود که دولت به عنوان شخص ثالث وارد میشود و روابط بین دو شخص دیگر را محدود میکند. برای مثال آمریکاییها میگویند ما با شخصی که یکسری فعالیتهایی دارد مشکل داریم و او را تحریم میکنیم. اگر واقعاً مساله دارید چرا آن را حل نمیکنید؟ به تجارت او یا تجارت یک شرکت یا فرد دیگر با او چه کاری دارید؟ یک شخص خارج از این خصومت را که نمیتوان محدود کرد. مساله سیاسی را با هر فرد، نهاد یا دولت باید با ابزار سیاسی حل کرد نه اینکه با ورود به عرصه اقتصاد و محدود کردن آزادی انسانها به اهداف سیاسی دست پیدا کرد. این خلاف تجارت آزاد و اصول آزادی انسانی است.
اشاره کردید اهدافی که برای تحریم در نظر گرفته میشود، سیاسی است. یعنی از یک ابزار اقتصادی برای رسیدن به یکسری اهداف سیاسی استفاده میکنند. اول اینکه آیا منطقی پشت این انتخاب وجود دارد؟ و اینکه آیا در تجربه تاریخی نمونه موفقی از نیل به هدف سیاسی با استفاده از تحریم وجود دارد؟ چون مواردی از اعمال تحریم اقتصادی چه در برابر کشور خودمان، چه کشورهایی مانند کرهشمالی، کوبا، لیبی، عراق و... به نتیجه مثبتی منجر نشده یا باعث اصرار بر موضع مورد مناقشه شده یا به گفته شما به جنگ تبدیل شده است.
تاریخ نشان داده تحریم هیچگاه موفق نمیشود. هیچ موردی از تحریم چه در کوبا، چه کرهشمالی یا عراق نمیبینیم که نتیجه مناسبی از آن حاصل شده باشد. اما دقت داشته باشید که هدف این سیاست مدنظر ما نیست، بلکه خود سیاست تحریم است که از نظر ما غلط و اشتباه است. بعضی معتقدند تحریم در مورد آفریقای جنوبی موفق بوده است. در حالی که در مورد همین کشور هم معتقدم مساله از طریق دیگری حل شده است نه تحریم.
تحریم همانطور که در ابتدا گفتم یک نوع عمل خصمانه و مقدمهای برای جنگ است. در عراق بهطور واقعی و مشهود دیدیم که تحریم هرچه بیشتر تشدید میشود، به جنگ نزدیکتر میشود و جنگ برای همه طرفهای درگیر خسارتآمیز است. در مورد کرهشمالی و تحریمهای سختی که علیه این کشور هم وضع شده است، مانع اصلی از آغاز جنگ چین است. چین به نوعی در پشت صحنه حاضر شده و از کرهشمالی حمایت میکند وگرنه قطعاً بین دو کره و احتمالاً با دخالت و حضور آمریکا جنگ درمیگیرد. در واقع اگر حمایت چین نبود شاید زودتر از عراق، در کرهشمالی شاهد جنگ میبودیم.
دیدگاه تان را بنویسید