تاریخ انتشار:
گفتوگو با محمود جهانی در خصوص حضور بانکها در معاملهگری املاک
ورود مستقیم ممنوع
سابقه حضور بانکها در بازار مسکن، دلایل این حضور و فرصتها و چالشهای ناشی از آن محور بحثی است که با محمود جهانی مدیرکل پیشین دفتر اقتصاد مسکن وزارت مسکن صورت گرفته است. جهانی با نگاهی تاریخی به ریشهیابی دلایل حضور بانکها پرداخته و بر این باور است که ورود مستقیم بانکها از آن جهت که فضا را برای بخش خصوصی تنگ میکند تهدید است. البته او از جهتی دیگر این حضور را فرصت میداند.
سابقه حضور بانکها در بازار مسکن، دلایل این حضور و فرصتها و چالشهای ناشی از آن محور بحثی است که با محمود جهانی مدیرکل پیشین دفتر اقتصاد مسکن وزارت مسکن صورت گرفته است. جهانی با نگاهی تاریخی به ریشهیابی دلایل حضور بانکها پرداخته و بر این باور است که ورود مستقیم بانکها از آن جهت که فضا را برای بخش خصوصی تنگ میکند تهدید است. البته او از جهتی دیگر این حضور را فرصت میداند.
یکی از فعالان بازار مسکن، نظام بانکی معرفی میشود، با توجه به تجربه مدیریتی شما و حضوری که در عرصه مسکن داشتهاید نحوه ورود بانکها در بخشهایی نظیر ساخت و ساز و خرید و فروش چگونه است؟ و چرا این اتفاق افتاد؟
چنانچه بخواهیم موضوع فعالیت مستقیم بانکها در ساخت و ساز یا معاملهگری املاک را مورد ریشهیابی قرار دهیم باید علت و زمینه این کار را در ساختار بانکداری در ایران جستوجو کنیم. بانکها در ایران بعد از انقلاب عمدتاً ساختار دولتی پیدا کردند. یعنی مالکیت و مدیریت نظام بانکی به دست دولت افتاد. از این زمان قوانین و ضوابط حاکم بر فعالیت بانکی نیز رنگ دولتی به خود گرفت. یعنی تسهیلات کاملاً تکلیفی که همین عبارت «تسهیلات تکلیفی» نیز در ادبیات اقتصادی و بودجهنویسی دولت جا باز کرد. این تسهیلات تکلیفی در دورههای مختلف کم و زیاد میشد ولی همواره از جمله نسخهنویسیهای مفصل دولت برای نظام بانکی محسوب میشده است و بخش قابلتوجهی از تسهیلات بانکی که از منابع سپردهای مردم به دست میآمده است در قالب این تسهیلات یا بهتر بگوییم «اعتبارات دولتی» و برای طرحهایی که دولت تعیین میکرده، پرداخت میشده است. تحت این شرایط، مسلم است که بانکها نمیتوانند بهعنوان یک بنگاه اقتصادی و بر اساس رسالتی که دارند به فعالیتهای صحیح اقتصادی و در چارچوب نظام بانکداری به چرخش درست منابع پولی
یعنی جمعآوری سپرده و تامین منابع طرحهای سودآور خصوصی از طریق پرداخت تسهیلات بپردازند. و اینها تبدیل شده بودند به یک ابزار در دست دولت که دولت برای آنها مدیر تعیین میکرد، سیاستگذاری میکرد و چارچوب و نحوه فعالیت آنها را تعیین میکرد و.... از طرف دیگر، کاری هم به سود و زیان آنها نداشت و برایش مهم نبود که فلان بانک، بهعنوان بنگاه اقتصادی سودی به دست میدهد یا نه. خب، این وضع ادامه داشت تا اینکه در دهه 70 قرار شد بانکها در راستای اصل 44 از مالکیت دولت خارج شوند و سهام آنها به بخشخصوصی واگذار شود. از این دوره تعدادی از بانکها، به تدریج شروع به واگذاری بخشی از سهام خود کردند و در کنار این موضوع تعدادی بانک نیز با ساختار غیردولتی تاسیس و شروع به فعالیت کردند. البته در همینجا ذکر این نکته بسیار مهم و اساسی است که بهرغم واگذاری بخشی از سهام بانکهای مذکور، مدیریت این بانکها در اختیار دولت باقی ماند و علاوه بر این، هم این بانکها و هم بانکهای دسته دوم الزام داشتند در چارچوب ضوابط و سیاستگذاری دولت اقدام به فعالیت کنند. یعنی هر چند تسهیلات
تکلیفی برای این بانکها خیلی مطرح نبود اما به لحاظ ضوابط نرخ سود سپردهای، نرخ سود تسهیلات و سایر ضوابط حاکم بر فعالیت بانکی باید تابع مقررات مصوب دولت بوده و دولت تعیین میکرد با چه نرخی اقدام به جمعآوری سپرده کند و با چه نرخی تسهیلات بدهند و... از این تاریخ چون بانکها، سهامداران غیردولتی پیدا کرده بودند و باید در مقابل سهامداران به لحاظ سود و زیان پاسخگو باشند، کمکم موضوع کسب سود برایشان اهمیت پیدا کرد و از آنجا که دستشان به لحاظ تنظیم ضوابط و مقررات در فعالیتهای اصلی بانکداری بسته بود و نمیتوانستند این ضوابط و بهطور مشخص نرخهای سپرده و تسهیلات را بر اساس عرضه و تقاضای بازار و در چارچوب اقتصاد رقابتی تعیین کنند، الزاماً از فعالیتهای معمول بانکداری نمیتوانستند کسب سود کنند و از اینجا بود که به فعالیتهای جانبی همچون سرمایهگذاری مستقیم در ساخت و ساز مسکن و ابنیه یا معاملهگری املاک و کلاً فعالیتهای اقتصادی که متضمن سودآوری برای آنها باشد به انحای مختلف روی آوردند و به مرور تبدیل به یکی از فعالیتهای اصلیشان شده است.
این حضور از چه زمانی پررنگ شده است؟ به بیان دیگر آیا این حضور دارای تاریخچه مشخصی است؟
این حضور همیشه وجود داشته است، حتی قبل از انقلاب نیز بوده اما در دورههای مختلف و بسته به سیاست دولت حاکم و قوانین و مقررات مربوط، از شدت و حدت متفاوت برخوردار بوده است.
لکن از دهه گذشته این حضور، شکل جدیتر و سازمانیافتهتری به خود گرفت و از این زمان بانکها، عمدتاً اقدام به تاسیس شرکتهای سرمایهگذاری در حوزه ساختمان کردند و بخشی از منابع خود را که میتوانستند به صورت تسهیلات در اختیار بخش خصوصی قرار دهند و بخش خصوصی اقدام به ساخت و ساز کند، خود راساً یا از طریق شرکتهای تابعه، سرمایهگذاری کردند.
دلیل این مساله نیز این بود که در این دوره فشار بر بانکها به لحاظ قوانین و مقررات و بهویژه نرخ تعادلی سود سپرده و تسهیلات زیاد میشود. از یک طرف نرخ تسهیلات بهصورت تکلیفی پایینتر از نرخ سود سپردهگذاری تعیین شده بود و از طرف دیگر نرخ تورم، ارزش واقعی منابع در اختیار یا وجوه وام دادهشده آنها را تهدید میکرد و به این ترتیب تعادل منابع و مصارف آنها شدیداً با خطر مواجه شده بود و چشمانداز مثبتی از سودآوری عملیات معمول بانکی خود نداشتند و از اینجا شارژ بیشتر شرکتهای سرمایهگذاری وابسته جهت سرمایهگذاری مستقیم در حوزه ساخت و ساز یا تاسیس شرکتهای بیشتر در دستور کار آنها قرار گرفت. هر چند در این دوره نیز بانک مرکزی با تعیین ضوابطی همچون ممنوعیت پرداخت تسهیلات به شرکتهای وابسته یا تعیین نسبت محدود دارایی به تسهیلات و... درصدد مقابله با این موضوع برآمد. لکن بانکها همواره با توسل به روشهای دیگری، همچون تسهیلات ضربدری و.... این نوع سرمایهگذاریها را در حاشیه امنی قرار میدهند.
برخی معتقدند به جز بانک مسکن که باید به طور تخصصی در این زمینه فعال باشد، حضور دیگر بانکها خلاف واسطهگری مالی است و با ماده 34 قانون پولی و بانکی در تضاد است. دیدگاه شما از نگاه یک صاحبنظر در حوزه اقتصاد مسکن چیست؟
واقعیت اینکه به لحاظ نوع دخالت یا سرمایهگذاری بانکها در بخش مسکن، تفاوتی بین بانک مسکن و سایر بانکها وجود ندارد. اگر تخصیص منابع از طرف بانکها برای سرمایهگذاری مستقیم در ساخت و ساز اعم از اینکه راساً خود اقدام کنند یا از طریق شرکتهای وابسته انجام دهند، از نظر کلان اقتصادی و تنگ کردن عرصه رقابت بخش خصوصی، برای سایر بانکها امری مذموم و ناصحیح است برای بانک مسکن هم همین موضوع صادق است. فرق بانک مسکن با سایر بانکهای تجاری در ارتباط با مسکن، صرفاً در این است که بانک مسکن برای تامین تسهیلات مسکن که جنبه بلندمدت دارد (بازپرداخت آن بلندمدت است) باید خود را مجهز به ابزارها و روشهایی کند که منابع بلندمدت جمعآوری کند که در حال حاضر جز حساب پسانداز مسکن، طرح دیگری در این خصوص ندارد. لکن در مورد نوع مصرف منابع تفاوتی بین بانک مسکن و سایر بانکها نمیتوان قائل شد. اما در مورد بخش دوم سوال یعنی تضاد این نوع فعالیت با قانون پولی و بانکی، بهطور کلی، فلسفه عملیات بانکی، تامین مالی طرحهای سرمایهگذاری یا خدماتی بخش خصوصی است. البته در ایران و بر اساس قانون عملیات
بانکی بدون ربا، روشهای مختلفی برای ایفای این نقش پیشبینی شده است که یکی از اشکال اصلی آن مشارکت است. یعنی بانک یکی از عوامل تولید را که همان سرمایه یا نقدینگی مورد نیاز اجرای طرح است به نمایندگی از طرف صاحبان آنها (سپردهگذاران) تامین و سود واقعی حاصله از سرمایهگذاری به نسبت آن عامل تولید را که در انتها نیز مشخص میشود کسب و با کسر هزینههای مربوط که همان هزینههای اداری یا واسطهگری است بین سپردهگذاران تقسیم میکند. در عمل، این فرآیند از ابتدا شکل نگرفت و یک انحراف بزرگ در عملیات بانکی صورت پذیرفت و شکل آن از مشارکت که میتوانست متضمن سود بالاتر و واقعی برای بانکها باشد و ضمناً با شرع اسلام و قانون بانکی بدون ربا نیز سازگارتر بود به شکل اعطای تسهیلات با نرخ سود علیالحساب از پیش تعیینشده که عملاً نیز همان سود قطعی است و به همین دلیل آلوده به ربا میشود، تغییر یافت. توسل به این روش در ادامه کار موضوع مقایسه نرخ سود تسهیلات با نرخ سود سپردهگذاری و نرخ تورم و... را ایجاب میکند. در مجموع فرآیند این نوع فعالیت سود واقعی عامل سرمایه را تامین نکرده است و بانکها را
به سمت سرمایهگذاری مستقیم و اجرای مستقل طرحها سوق داده است. و این کار به این دلیل مذموم و مردود است که سیستم بانکی را در رقابت با بخشخصوصی قرار میدهد. یعنی به جای آنکه منابع بانکها با منابع و نیروی کار و مدیریت و سایر عوامل تولید متعلق به بخشخصوصی جمع شود و در یک فرآیند مشارکتی، تولید و سرمایهگذاری شکل بگیرد، سیستم بانکی به مدد سپردههای بخش خصوصی، کل فرآیند تولید را راساً انجام داده و چون بخش خصوصی به این منابع دسترسی ندارد به طور طبیعی توان رقابت با این سیستم را نخواهد داشت و تحت این شرایط، زمینه فعالیت بخش خصوصی ضعیف و ضعیفتر خواهد شد.
حضور بانکها در عرصه مسکن چه فرصتها و چالشهایی به همراه دارد؟
اجازه بدهید این موضوع را منحصر به عرصه مسکن نکنیم و موضوع ورود مستقیم و بلاواسطه بانکها به عرضه سرمایهگذاری و تولید به طور اعم و برای همه بخشها را مدنظر قرار دهیم. به عنوان یک قاعده کلی، تنها دلیل توجیهآور ورود بانکها، غیاب یک بخش خصوصی توانمند و سازمانیافته برای مدیریت و سرمایهگذاری طرحهای بزرگ مقیاس است. اما این، یک شمشیر دولبه است یعنی همانقدر که فقدان چنین بخش خصوصی میتواند توجیهگر ورود نهادهایی همچون بانکها باشد، فعالیت مستقیم بانکها در این عرصه، خود نابودکننده بخش خصوصی نیز هست یا حداقل از رشد بخش خصوصی در این عرصه حتماً جلوگیری خواهد کرد.
اما این حضور به یک شرط میتواند متضمن فرصت باشد و آن اینکه نهادها یا شرکتهای سرمایهگذار شکلگرفته توسط بانکها، در یک فرآیند ساده و سریع به بخشخصوصی واگذار شود و اصل مالکیت و مدیریت آنان از دست بانکها خارج شود که این موضوع نیز بسیار سخت است چون بانکها از واگذاری این شرکتها که حالا سودآور شده و حیات و ممات بانکها به آنها وابسته شده است به انحای مختلف سر باز خواهند زد.
یکی از انتقادات مطرح شده به بحث حضور نظام بانکی زمینهسازی این نظام برای افزایش قیمت است. اگر خاطرتان باشد در سال 1386 نیز رئیس وقت دولت دلیل جهش را نحوه فعالیتهای یک بانک خصوصی مطرح کرد این انتقادها تا چه حد وارد است؟
خب باید یک تفکیک در اینجا قائل شد. اگر حضور یا دخالت بانکها در ارتباط با سرمایهگذاری و ساخت و ساز باشد چون سمت عرضه را تقویت میکند میتواند اثر ضدتورمی هم داشته باشد لکن اگر این فعالیتها صرفاً در بخش خرید و فروش زمین و ساختمان باشد اثر تورمی بالایی ایجاد خواهد کرد چون در این صورت، اینها با تکیه بر منابع بزرگی که دارند قادر خواهند بود تقاضاهای بزرگ را شکل دهند یا در بخش عرضه، مونوپل عمل کنند و در بازار تاثیرات عمده به جا بگذارند.
البته غالب فعالیت بانکها در بخش نخست است. برای مثال شرکت سرمایهگذاری مسکن بانک مسکن که قدیمیترین و گستردهترین حضور را در ساخت و ساز دارد بسیار هماهنگ و میتوان گفت در چارچوب سیاستهای بخش مسکن عمل میکند.
فعالیت این شرکت به جز همان نکتهای که در ارتباط با در رقابت قرار دادن منابع با بخشخصوصی عرض کردم نهتنها هیچ نکته منفی دیگری ندارد بلکه از دید سیاستهای بخش بسیار همراه و مثبت بوده است و به عنوان یک انبوهساز بزرگ، سهم قابل توجهی در ساخت و ساز مسکن، آن هم از نوع متوسط قیمت ولی با کیفیت خوب ایفا کرده است. سایر بانکهای دولتی نیز کمابیش و در مقیاس خیلی کوچکتر همین کارکرد را داشتهاند. اما از طرف دیگر این موضوع نیز قابل انکار نیست که بانکهای جدید یا موسسات اعتباری از طریق معاملهگری در دامن زدن به بورسبازی زمین و ملک بیتاثیر نبودهاند.
سرمایهگذاری بانکها در حوزه مسکن و افزایش عرضه از این ناحیه عموماً در چه مناطقی صورت میگیرد و آیا این سرمایهگذاری تعدیلکننده قیمت میشود یا موجب افزایش قیمت؟
در این خصوص قاعده کلی وجود ندارد. برای مثال همان شرکت سرمایهگذاری مسکن بانک مسکن از ابتدا سیاست کلی تامین مسکن به ویژه برای سپردهگذاران صندوق پسانداز مسکن را در دستور کار داشت و ساختوسازهای این شرکت در مناطق متوسط انجام میشده و قیمت واحدهای این شرکت هم در حد متوسط بوده اما این موضوع برای همه بانکها صادق نبوده است. البته فعالیت سایر بانکها با فعالیت شرکت سرمایهگذاری مسکن بانک مسکن به لحاظ حجم و گستردگی قابل مقایسه نیست. سایر بانکها به لحاظ حجمی، درصد کمی از ساختوسازها را دارند اما همین درصد کم نیز عمدتاً در مناطق متوسط به بالا و بعضاً گرانقیمت یا در کاربریهای غیرمسکونی انجام میشود و گروههای بالای درآمدی را تحت پوشش قرار میدهند. ورود بانکها به سرمایهگذاری مستقیم در ساختمان یا معاملهگری املاک، ریشه در ساختار دولتی بانکها و قوانین محدودکننده دارد. این ساختار و ضوابط حاکم بر آن، سودآوری بانکها در ارتباط با فعالیتهای معمول بانکداری را مختل
دیدگاه تان را بنویسید